تبليغاتX
ريزش هوای سرد - تنفس 25

ريزش هوای سرد

دور از تو مانده‌ام و هیچ رباب رگ بریده‌ای راز این همه بغض را بر لبان خاموشم نمی‌داند

 

و آن‏ روزِ زيبا

سه‌شنبه‌اي بود كمي آفتابي

و گاه و بي‌گاهِ روز

باران مي‌باريد

ارديبهشت بود

و من در خاطره‌ي شبي

كه تو به سمت خانه مي‌رفتي

با حسرتِ ناتمام ماندنِ «كوچه»

و لحنِ تو وقتِ دكلمه‌ي شعر

عشق‌بازي مي‌كردم روي نقشه‌اي

كه تو  در خيابان ولي‌عصرش بودي

و نمى‏شد نقشه را تا كرد

تا از جاده‌ي ديگري

به من رسيده باشي

حتّا، كوچه و خيابان‌ هم

چه‌بسا اشك‌هايي كه نذر كرده‌ام

براي سقفِ مشترك يك شب

و دهاني پُر بوسه.

 

 

پي.‌نوشت )؛ امروز چهارشنبه براي ديروزِ سه‌شنبه

 

 

+  چهارشنبه 1387/02/25   رباب  |