تبليغاتX
ريزش هوای سرد - تنفس 23

ريزش هوای سرد

دور از تو مانده‌ام و هیچ رباب رگ بریده‌ای راز این همه بغض را بر لبان خاموشم نمی‌داند

سوغات

من،

سر به زير،

با نگاهي غريب،

نشسته بودم روي پله‌ي يكي مانده به آخر، 

سايه‌ي خيس پل خواجو كمي بالاتر،

و قافيه‌اي نمناك،

نزديك بود شعر شود نبودنت عزيز ...

اينجا، دورتر از هواي آن خيابان،

و بوي پيراهن تو ...

سنگيني وزن شعر مي‌افتد،

بر تنهايي غمگينِ حدودِ من،

آه! ... ليز خورد!

و تمام آن كلمات سپيد،

سقوط كرد.

و پائين تر از افقِ دورترين نگاه،

غرق شد،

در خاطرۀ بهاري زاينده رود ...

با تو، ... حكايتي ديگر،

اين سفر امّا، ...

گذشت !

*

خاطره‌ي تو فراموشم نمی‌شود

هرگز

در سمتِ خلوتِ آن ميدان بود

كه از تو گذشتم

تو رفتی

...

 پي.‌نوشت )؛ ارديبهشتِ پارسالِ اصفهان چه صفايي داشت ...

 

+  دوشنبه 1387/02/16   رباب  |