تبليغاتX
ريزش هوای سرد - تنفس 22

ريزش هوای سرد

دور از تو مانده‌ام و هیچ رباب رگ بریده‌ای راز این همه بغض را بر لبان خاموشم نمی‌داند

 

 

هر صبح،

در چشمه‌ي آفتاب

مي‌شويم سياهِ چشمهايم را
هر عصر،

با آرزوي كوچك و شادي

آذين مي‌بندم حدودِ بي‌حوصله‌ي قلبم را

هر شب،
كنار پنجره مي‌نشينم

حرف‌هاي زيادي دارم

شايد، عطر پيراهن تو در نسيم

اميدوار كند اندوه سردِ دست‌هاي خيس مرا

 

 

+  یکشنبه 1387/02/15   رباب  |