تبليغاتX
ريزش هوای سرد - تنفس 17

ريزش هوای سرد

دور از تو مانده‌ام و هیچ رباب رگ بریده‌ای راز این همه بغض را بر لبان خاموشم نمی‌داند

 

طعم تلخي دارد

همۀ اين رويا

بي تو

*

طعم ندارد

نگاه ِ سرد ِ تو

*

ناگزير

گم مي كنم تو را

لا به لاي خطوط ِ دَرهم ِ

فنجان قهوه !

*

بي تو

يك سرنوشت تازه

بدون شمع و آينه

هوس كرده ست

دلم !

*

عشق بازي

گل هاي پيراهن ام

رنگ مي گيرد

از سُرخي بوسه هايت

*

در ظلمت

دوست مي شوم

با اين روياي روشن

كه هر شب مي گذرد

از خوابِ چشمهايم

*

عشق ِ من

 

بوي دهان تو را مي دهد

آوازهاي رنگين ِ صداي من

*

پ . ن )؛  خب، آدم ذوق كه سهل است شايد از شدت خوشحالي اش بال هم در بياورد وقتي يكهو بيايد سروقت اينجا، ببيند يكي خوانده است اين حرفها را، نه بلعيده است انگار! و شعر گفته براي روي دلتنگِ حرفهاي آدم.

اينجا خوانندهء زيادي ندارد گويا. آن كنتور كه اينطور مي گويد. من مي گويم اينجا خواننده اي دارد كه زمين بدون آن مباد! مرا بس است او  

شاعر خوب و مهربان ِ اين باغ منت گذاشته اند بر من. برداشت و تعبير خودشان را از حرفهايم، كامنت گذاشته اند. بي نهايت حظ بردم. لذت غريبي داشت خواندن شعرهايش.  گفتم عيان باشد در صفحه كه بي نصيب نمانند رهگذران. سپاس او را نتوانم بس كه خالص است و عاشق ...

 

+  پنجشنبه 1386/09/01   رباب  |