خاطره
آن شب
در رأس ساعت
ماه
در جايي بود
نزديك به خيابان
و كمي بعد
باران بود
كه پشتِ رفتنِ تو
مي باريد ...
* اسفندماه بود شايد بيست و ششم و يا هفتمش ...
دور از تو ماندهام و هیچ رباب رگ بریدهای راز این همه بغض را بر لبان خاموشم نمیداند
خاطره
آن شب
در رأس ساعت
ماه
در جايي بود
نزديك به خيابان
و كمي بعد
باران بود
كه پشتِ رفتنِ تو
مي باريد ...
* اسفندماه بود شايد بيست و ششم و يا هفتمش ...