نمي شود گفت؛
من خوبم. خيالي نيست! مَلالي هم.
هي خوابِ خودم را مي بينم
از سايۀ سه مردِ سياه مي گريزم
هراس مرگ و بيمِ آتش و احتمالِ دوزخ
و ناگهان،
محو مي شوم
در گسترۀ آسمانِ روبرو
كه ربطِ معلومي دارد
با هواي حضور تو
يعني، يك وقتي هم، مي بيني
فراموش كرده ام خاطرۀ اين خواب را
جلوتر آمده ام تا ببوسي مرا
