عاشقانه
دوستت دارم، ...
بايد برايت بگويم،بنويسم، بسرايم
با لحني که صداي آب مي دهد
با واژه هايي كه رنگ انار دارند
در وزني كه عاشقانه ترين غزل را مي توان سرود
اين شعر
از سرچشمۀ نگاه تو
به درياي مواج دل من مي ريزد
آرام آرام تو را،
براي من مي سرايد
بايد کمي صبر كنم،
تا به دور دستِ تو برسم
در فراسوي روياها
محال است که عاشقيِ تو از ياد من برود!
گاهي كه غمگين مي شوم،
نرم نرم اشک مي ريزم،
براي اين كه بداني،
دلم براي تو تنگ مي شود...
مي بيني،
گاهي من نيز حيرت زده مي شوم
از شدتِ زياد دوست داشتنت!
چاره اي نيست اما انگار
ناگزير، عاشقت مي مانم...
* سه شنبه ۲۶ / ۴ / ۱۳۸۶
