تبليغاتX
ريزش هوای سرد - تنفس 8

ريزش هوای سرد

دور از تو مانده‌ام و هیچ رباب رگ بریده‌ای راز این همه بغض را بر لبان خاموشم نمی‌داند

 

چشمهايم را مي بندم

عطر خيالِ تو مي پيچد

دستِ مرا مي گيري

توي دلم

قند آب مي شود

آب، سيل مي شود

سيل مرا مي برد

به سنگ و صخره مي زند

از خواب مي پَرم در اين ميان

ذراتِ سياهِ شب

روي طرحِ سادۀ لباسِ من

نشسته اند

و رازي سخت

در شكافِ سينه هايم

 

پ . ن )؛ دست و پاي آرزوهايم را بسته ام به آن خيالِ محالِ دور پرواز كند شايد...

 

 

+  شنبه 1386/06/31   رباب  |