طعم تلخي دارد
همۀ اين رويا
بي تو
*
بی تو بودن بی تو ماندن
سخت است.
دلتنگ نگاه توأم
خوابم نمی برد
با این همه رویای تلخ
بی تو
*
به شاهکار می مانست
دم قلمت هزار بار گرم...
……………..…………
طعم ندارد
نگاه ِ سرد ِ تو
*
آدرست کجاست!
از سردی نگاهت خیس عرق شدم
*
ادامه اش حرف نداشت،
بغض داشت ...
……………..…………
ناگزير
گم مي كنم تو را
لا به لاي خطوط ِ دَرهم ِ
فنجان قهوه !
*
ترافیک
سوی دیگری می نگرم
و تو هی لجبازی می کنی و من
بیشتر میخواهمت ............
*
آرمانشهر بی آرزو بود
همین الان ما
در ابر شهر های فست فود و بخار آلود
……………..…………
بي تو
يك سرنوشت تازه
بدون شمع و آينه
هوس كرده ست
دلم !
*
بی تو
سرنوشتم روزمرگی است
تکرار تازگی هر شب
خفقان دلم.
*
در واقع کلام تلخ امروز ماست
بی صدا با این هدف های عروسکی
……………..…………
عشق بازي
گل هاي پيراهن ام
رنگ مي گيرد
از سُرخي بوسه هايت
*
بوی پیراهنت زنده ام می کند
پیراهنت را می اندازی درون سطل زباله
گل هایش بازیافت می شوند...
و دل من
به دنبال آخرین رنگ آخرین مدل لباس
به دنبال بوی نوی پیراهنت...
*
برداشتم بوی حرفهایت را نمی داد، موقعیت ایجاب میکرد، من گل های پیراهنت را همیشه دوست دارم!
……………..…………
در ظلمت
دوست مي شوم
با اين روياي روشن
كه هر شب مي گذرد
از خوابِ چشمهايم
*
بين من و تو
فاصله فقط یک دل است
ای کاش گم نشوی
ای کاش دستان تو گرم بماند
شاید هم نجواهای شبانه ی ما تبدیل به دی وی دی شود !
تصور این همه تاریکی بی تو احتیاج به یک چراغ مطالعه دارد
من می مانم تو شاید بروی
شب تاریک است
من سیاه نمی شوم
من هفت ساله می مانم...
……………..…………
عشق ِ من
بوي دهان تو را مي دهد
آوازهاي رنگين ِ صداي من
*
تو بی رحمانه مرا می خواستی
من بی شرمانه !
سوتفاهم نشود من کودکانه
می خواستم
می خواهمت
عشق
کلیشه
صندلی
سادگی
من به دوباره بودنت ایمان دارم ...
به دوباره آمدنت هم
*
پر تلاطم بود و پر از زندگی و هوای تازه و خیسی بارون و شر شر ناودون
وبلاگ شما
نه به رنگ بهار نه به رنگ پاییز
به رنگ عشق است
عاشق بمان
پ . ن )؛ خب، آدم ذوق كه سهل است شايد از شدت خوشحالي اش بال هم در بياورد وقتي يكهو بيايد سروقت اينجا، ببيند يكي خوانده است اين حرفها را، نه بلعيده است انگار! و شعر گفته براي روي دلتنگِ حرفهاي آدم.
اينجا خوانندهء زيادي ندارد گويا. آن كنتور كه اينطور مي گويد. من مي گويم اينجا خواننده اي دارد كه زمين بدون آن مباد! مرا بس است او
شاعر خوب و مهربان ِ اين باغ منت گذاشته اند بر من. برداشت و تعبير خودشان را از حرفهايم، كامنت گذاشته اند. بي نهايت حظ بردم. لذت غريبي داشت خواندن شعرهايش. گفتم عيان باشد در صفحه كه بي نصيب نمانند رهگذران. سپاس او را نتوانم بس كه خالص است و عاشق ...